روحی مهاجر باش
نه در حالتی بمان ، نه در جائی ،
همواره روحی مهاجر باش به
سوی مبدا ، به سوی آنجا که
می توانی انسان باشی ، به
سوی آنجا که می توانی
عاشق باشی ، به سوی آنجا
که می توانی از آنچه هستی
و هستند فاصله بگیری و این
رسالت دائمی توست
در میان کوچه زیر باران می گردم سرگردان
بر دریچه دلم می بارد یاد تو همچون باران
در میان کوچه زیر باران می گردم سرگردان
من پر از از نوازش بارانها
من تهی تر از همیشه
همه گویند که :
همه گویند که : تو عاشق اویی
گر چه دانم همه کس عاشق اویند
لیک می ترسم ، یارب
نکند راست بگویند ؟
مهدی اخوان ثالث
فراموش شده
فراموش شدگان هيچوقت فراموش كنندگان را فراموش نمي كنند
کاش می شد سرنوشت خویش را از سر نوشت.
كاش مي شد بار ديگر سرنوشت رو از سر-نوشت
كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت
كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست

با محبت , با وفا , با مهربانيها نوشت
كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت
كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت ...
حاجت
من اگر بر سجاده ای كه تو بر آن بوسه زده ای
حاجت بخواهم
و آن هم تو را از خدا بخواهم
دوستم می داری ؟

و فرشته جواب داد :
" نه !" ![]()
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود هم در غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
يلدايتان شاد
جاي سخن و نگاست يلدا
چشمان خدا به صبح خيره ست
آنجا كه نگاه ماست يلدا
يلدايتان شاد و زمستانتان دلگرم و روزگارتان برفي باد.


